Sunday, October 23, 2016

مدام خواب جاهای جدیدی را می‌بینم که در خانه‌ام کشف می‌کنم. اتاق‌ها. ایوان‌ها. پنجره‌ی بزرگ تمام‌قدی که رو به دریا باز می‌شود و با اینکه در خواب می‌دانم که خانه‌ام طبقه‌ی پنجم است، می‌بینم که دری به ساحل دارد و گله‌ای آدم برهنه درست مثل کرگدن‌ها از آب بیرون می‌دوند. شک می‌کنم که آدم باشند. دقت می‌کنم. آدم‌اند. ولی چهار دست‌وپا و با هیبت کرگدن می‌دوند. در خواب به این فکر می‌کنم که باید اینجا را هم تمیز کنم. پرده‌ی کلفت خاک‌گرفته را باز می‌کنم. بیدار می‌شوم. بساط صبحانه را روی میز بالکن می‌چینم. حواسم می‌رود به پنجره‌ی دیشب. و سیلی که در خوابم می‌آمد.

No comments: